بديع الزمان فروزانفر

220

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

يك رنگى : مجازا ، دوستى بىغرض و نفاق ، وحدت و يگانگى ، وحدت صرف . لذت ، بحسب عادت از تفنن و تنوع قوت مىگيرد و تكرار ، ملال انگيز است و آدمى را بستوه مىآورد اما عشق و محبت كه روش عيسى است چنان نيست كه ملال و رنجورى دل از آن ناشى گردد زيرا عشق با آن كه بىرنگ است سر چشمه‌ى همه‌ى لذتهاست و تا ميل كه مرتبه‌ى نازل عشق است به چيزى تعلق نپذيرد هرگز خوشى و لذت نمىدهد تا چه رسد بعشق كه شديدترين و نيرومندترين درجات ميل است كه اگر ذره‌اى از آن بر خاك ريزند چست و چالاك مىشود و برقص مىخيزد بنا بر اين روش عيسى كه بر محبت و عشق مبتنى بود هرگز ملال بوجود نمىآورد تا پيروان او بسبب ملال و سستى عشق بسوى بحث و نظر گرايند و در تبعيت و اداء تكاليف به اختلاف برخيزند و از اين راه نوعى از تفنن و تنوع پديد آيد ( براى منافات درد و عشق با بحث و نظر ، جع : مثنوى ، ج 3 ، ب 1374 ببعد . ) و نزديك بدين معنى است بيت ذيل : ليس التلون من امارات الرضى * لكن إذا مل الحبيب تلونا مجموعه‌ى امثال ، نسخه‌ى خطى ، متعلق باستاد همايى ولى وزير مزور و امت عيسى از حقيقت روش او بىخبر بودند و از عشق بويى نداشتند لا جرم ببحث و نظر پرداختند و بجدل برخاستند . و شايد كه از « يك رنگى » وحدت و يگانگى و يا حق تعالى كه عين وحدت است اراده شده باشد چنان كه ابيات بعد مويد آن تواند بود . و تمثيل عشق يا حق تعالى به آب و عاشق و طالب به ماهى در مثنوى مكرر است و در ديوان كبير نيز توان ديد و اينك يك نمونه :